ای داد از آتش چشمانت آن خنده ی مستانت برده همه شب قرار از من ای داد از دست دلم فریاد مجنون ترم از فرهاد دیوانه نکن فرار از من بگو از جان من ای جان تو چه میخواهی تا کی از حسرت عشقت بکشم آهی سر بزن به آسمان دل من گاهی تو به چشمانم ماه تر از ماهی امشب چشمت دلبر طناز شد امشب عشقت خانه برانداز شد میرقصاند دست مرا موی تو شاید امشب یک گره ای باز شد در سر من زلزله همه جا هلهله دل من با دلت ای وای ای وای مست و غزل خوان تو موی پریشان تو جان من و جان تو ای وای ای وای
کی بیشتر ازمن برات میمیره کی مثل من به دام تو اسیره تو حریم عاشقیتو برام یه هم نفس با همون یه خاطره عمریه شادم و بس زیرو رو بشه دنیا من دوستت دارم هرکس دلبری اگه داره من تورو دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم
نازو طنازی نکن با دلم بازی نکن با شکستن غرورم خودتو رازی نکن واسه اونیکه یه رنگه صحنه پردازی نکن کی بیشتر ازمن برات میمیره کی مثل من به دام تو اسیره تو حریم عاشقیتو برام یه هم نفس با همون یه خاطره عمریه شادم و بس
زیرو رو بشه دنیا من دوستت دارم هرکس دلبری اگه داره من تورو دارم
عمرمو به پای توسر کردم گل هستیم رو پرپر کردم به امیدی که تو یارم باشی درس عاشقی رو از بر کردم عمرمو به پای توسر کردم گل هستیم رو پرپر کردم به امیدی که تو یارم باشی درس عاشقی رو از بر کردم
کی بیشتر ازمن برات میمیره کی مثل من به دام تو اسیره تو حریم عاشقیتو برام یه هم نفس با همون یه خاطره عمریه شادم و بس زیرو رو بشه دنیا من دوستت دارم هرکس دلبری اگه داره من تورو دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم
نازو طنازی نکن با دلم بازی نکن با شکستن غرورم خودتو رازی نکن واسه اونیکه یه رنگه صحنه پردازی نکن کی بیشتر ازمن برات میمیره کی مثل من به دام تو اسیره تو حریم عاشقیتو برام یه هم نفس با همون یه خاطره عمریه شادم و بس زیرو رو بشه دنیا من دوستت دارم هرکس دلبری اگه داره من تورو دارم
لیلا کجاست که با عشق یک سایبان ببافد یک سفره ی قلمکار با بوی نان ببافد لیلای عشق بازآ یک آشیان بسازیم با صد هزار فانوس یک کهکشان بسازیم یادت عزیز امشب مارا شکسته تر کرد این قلب بی صدا را صد سال پیر تر کرد لیلا کجاست که با عشق یک سایبان ببافد یک سفره ی قلمکار با بوی نان ببافد
ما اهل یک ستاره از یک دیار بودیم ما اهل یک ولایت از یک تبار بودیم لیلا کجاست که با او یک خانمان بسازی یک قبله یک قبیله با عاشقان بسازی لیلا کجاست که با عشق یک سایبان ببافد یک سفره ی قلمکار با بوی نان ببافد
لیلا کجاست که با مو یک ریسمان ببافد با ریسمان باران رنگین کمان ببافد یادت عزیز امشب مارا شکسته تر کرد این قلب بی صدا را صد سال پیر تر کرد لیلا کجاست که با عشق یک سایبان ببافد یک سفره ی قلمکار با بوی نان ببافد
ما اهل یک ستاره از یک دیار بودیم ما اهل یک ولایت از یک تبار بودیم لیلا کجاست که با او یک خانمان بسازی یک قبله یک قبیله با عاشقان بسازی لیلا کجاست که با عشق یک سایبان ببافد یک سفره ی قلمکار با بوی نان ببافد
به جون هرچی دیوونست دلم دیوونه خونست واست هر ذره از جونم یه شع رعاشقونست دلم دیوونه خونست وای عجب شوری توخونست توکه عاشق نمیخوای وای چه بیخود عاشقم من برای اسم عاشق وای چه بیخود لایقم من اگه عاقل شناس بودی چرا مارو شناختی منم مخلوق چشمات وای نگا دیوونه ساختی به جون هرچی دیوونست،دلم دیوونه خونست واست هر ذره از جونم یه شعر عاشقونست دلم دیوونه خونست وای عجب شوری توخونست
چه جور بوده نگاهم که چشم عاشقم خوند مگه گلخونه بودم که عطرت پیش من بود بدور از چشم غفلت بیا دیوونه بازی تو رازو من نیازم عجب راز و نیازی به جون هرچی دیوونست دلم دیوونه خونست واست هر ذره از جونم یه شعر عاشقونست دلم دیوونه خونست،وای عجب شوری توخونست توکه عاشق نمیخوای وای چه بیخود عاشقم من برای اسم عاشق وای چه بیخود لایقم من اگه عاقل شناس بودی چرا مارو شناختی منم مخلوق چشمات وای نگا دیوونه ساختی
عشق فرمان داده که بتو فکر کنم که به تو فکر کنم روزو شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم دوستم داشته باش دوستم داشته باش من به ان می ارزم که بمن تکیه کنی گل اطمینان رو تو بمن هدیه کنی تو بمن هدیه کنی عشق فرمان داده،که بتو فکر کنم که به تو فکر کنم روزو شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم دوستم داشته باش دوستم داشته باش من به ان می ارزم که بمن تکیه کنی گل اطمینان را تو بمن هدیه کنی تو بمن هدیه کنی
من به ان می ارزم که در این قربانگاه تو بدادم برسی تو نجاتم بدهی از غم بی همنفسی تو به ان می ارزی که گریه بارانم را بتو تقدیم کنم بتو تقدیم کنم دوستم داشته باش دوستم داشته باش من به ان می ارزم که بمن تکیه کنی گل اطمینان رو تو بمن هدیه کنی
تو به آن می ارزی تا اسیر تو شوم که بیمن نفست انقدر زنده بمانم تاکه پیر تو شوم تو به ان می ارزی که گریه بارانم را بتو تقدیم کنم بتو تقدیم کنم عشق فرمان داده که بتو فکر کنم که به تو فکر کنم روزو شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم دوستم داشته باش دوستم داشته باش من به ان می ارزم،که بمن تکیه کنی گل اطمینان رو تو بمن هدیه کنی تو بمن هدیه کنی دوستم داشته باش دوستم داشته باش من به ان می ارزم که بمن تکیه کنی گل اطمینان رو تو بمن هدیه کنی تو بمن هدیه کنی
از تو گلخونه ی دنیا میون تک تک گل ها قسمت ما هم در این بود یاسمین تو شدی گل ما
دو تا چشمات سایبونه، نمیترسه بام خونه تاب مژگون بلندت، پناه یه آسمونه بذر ناز و با سر انگشت، روی موهات می نشونم وقتی لالایی میخونم، تو رو تا خواب می رسونم چشاتو می بره رویا، آرزوهاتو ببینی توی خواب ستاره ها رو ، می تونی آسون بچینی
من و عشق تو و ناز نگاهت من و کشیدن اون شکل ماهت من و بچگی و شهر خیالی من و بازی عشق بی سوالی
از تو گلخونه ی دنیا میون تک تک گل ها قسمت ما هم در این بود یاسمین تو شدی گل ما
می دونم که یه روز به وقت نوجوونی میرسه وقت دل باختن و وقت هم زبونی میگی به عشق اسیری، اجازتو میگیری میخوای عروس بشی قشنگ ترین عروس دنیا میذاری همه ی عروسکاتو واسه ی ما این آخر کاره رسم روزگاره این آخر کاره رسم روزگاره این آخر کاره رسم روزگاره این آخر کاره رسم روزگاره
از تو گلخونه ی دنیا میون تک تک گل ها قسمت ما هم در این بود یاسمین تو شدی گل ما
ماه کمونی انگاری نازآسمونی انگاری دله بونه گیره عاشقی باز نگرونی انگاری گلایه ها رو چه کنم، گل بی بهارو چه کنم تو پرسه های عاشقی کوچه وفا رو چه کنم
عطر اون زلف سیاه پیش منه برگ سبزه دل درویش منه چه کنم که غنچه سرخ لبات تو شکفتن گل آتیش منه تو چشات غیر گل بهونه نیست حتی یک شاخه بی جوونه نیست چه کنم که قصه پرداز نگات قصه هاش همیشه عاشقونه نیست
ماه کمونی انگاری نازآسمونی انگاری دله بونه گیره عاشقی باز نگرونی انگاری
میگی که یاری اما چه یاری یاری که با ما کاری نداری تو بی نیازی عاشق نوازی انگار گرفتی عشقو به بازی انگار گرفتی عشقو به بازی ماه کمونی انگاری نازآسمونی انگاری دله بونه گیره عاشقی باز نگرونی انگاری گلایه ها رو چه کنم گل بی بهارو چه کنم تو پرسه های عاشقی کوچه وفا رو چه کنم
عطر اون زلف سیاه پیش منه برگ سبزه دل درویش منه چه کنم که غنچه سرخ لبات تو شکفتن گل آتیش منه تو چشات غیر گل بهونه نیست حتی یک شاخه بی جوونه نیست چه کنم که قصه پرداز نگات قصه هاش همیشه عاشقونه نیست
ماه کمونی انگاری نازآسمونی انگاری دله بونه گیره عاشقی باز نگرونی انگاری
حیف که نمیشه ازتو گفت از تو نوشت والا می نوشتمت با مژه ور می داشتمت روی چشمام می ذاشتمت کنار قرآن مجید می بردمت رو آیینه شمعدون جهاز مادرم تو طاقچه صندوق خونه می ذاشتمت حیف که نمیشه از تو گفت از تو نوشت و الا مینوشتمت ندیده دوست می داشتمت به جای برکت خدا می بردمت تو سفره نقش قلم کار حریر اصفهون ازدل و جون می ذاشتمت
حیف که نمیشه از تو گفت ازتو نوشت والا می نوشتمت میبردمت میذاشتمت لای بروروی بهار تو آب دریای شمال می شستمت میکشتمت به جرم بدخاطر خواهی توی دلم می کشتمت به خط خوش تو روزگار به رسم یاد و یادگار تو قصه ها می ذاشتمت حیف که نمیشه از تو گفت ازتو نوشت