دانلود آلبوم معین به نام کعبه (دانلود کیفیت اصلی 320)
در این بخش شنونده آلبوم کعبه با صدای معین خواننده قدیمی و معروف ایرانی با کیفیت 320 باشید. در ادامه آلبوم کعبه معین را با کیفیت اصلی به صورت یکجا و تکی در سایت نور آهنگ دانلود کنید.
من و تو با لب تشنه تنِ خسته لب یک چشمه رسیدیم پیش رومون آب زمزم سوختیم امّا قطره ای هم نچشیدیم من همیشه با تو از روزهای آفتابی می گفتم بهترین ترانه رو با صدای تو می شنفتم من و تو با لب تشنه تنِ خسته لب یک چشمه رسیدیم پیش رومون آب زمزم سوختیم امّا قطره ای هم نچشیدیم
تک سواره تو رسیده در بیا از کوه سپیده کی به جز من برات از عاشقی گفته کی به جز من همه حرفهاتو شنفته دلت و بزن به دریا بگذر از طلوع فردا سفر ما از غروب تابه غروبه اوّلین همسفرم اهل جنوبه من و تو با لب تشنه تنِ خسته لب یک چشمه رسیدیم پیش رومون آب زمزم سوختیم امّا قطره ای هم نچشیدیم من و تو با لب تشنه تنِ خسته لب یک چشمه رسیدیم پیش رومون آب زمزم سوختیم امّا قطره ای هم نچشیدیم
عاشقیم ما عاشق تنهایی تلخ شبونه عاشقیم ما عاشق اشک های گرم عاشقونه من و تو با لب تشنه تنِ خسته لب یک چشمه رسیدیم پیش رومون آب زمزم سوختیم امّا قطره ای هم نچشیدیم
شبم از حادثه زخمی رنگ لاله صبح صادق همه ی آدم های دنیا بسیجن دشمنانه واسه فتح قلب عاشق رنگ آفتاب هم پریده آخرین لحظه رسیده سهم ما همینه که جدا بمونیم پُر فریاد امّا بیصدا بمونیم من و تو با لب تشنه تنِ خسته لب یک چشمه رسیدیم پیش رومون آب زمزم سوختیم امّا قطره ای هم نچشیدیم من و تو با لب تشنه تنِ خسته لب یک چشمه رسیدیم پیش رومون آب زمزم سوختیم امّا قطره ای هم نچشیدیم من و تو با لب تشنه تنِ خسته لب یک چشمه رسیدیم پیش رومون آب زمزم سوختیم امّا قطره ای هم نچشیدیم
تو یه سایه بودی همقد خوابِ نیم روزه من تو یه سایه بودی تو ظهر داغ تن سوز من تو هرم داغ بیرحم آفتاب تو سایه بودی یه سایه ی ناب من مسافر تن تشنه ی خواب حریص فتح یه جرعه ی آب
پای پُر تاول من تو بُهت راه تن گرما زدم و نمی کشید بیرمق بودم و گیج و تب زده جلو پام و دیگه چشم هام نمی دید تا تو جلوه کردی ای سایه ی خوب مهربون با یه بغل سبزه و آب باورم نمی شد این معجزه بود به گمانم تو سرابی یه سراب
تو یه سایه بودی همقد خوابِ نیم روزه من تو یه سایه بودی تو ظهر داغ تن سوز من من گنگ و خسته لب تشنه و داغ تو سایه ی سبز میراث یک باغ تو مرهم این زخم عمیقی لبریز ایثار پاک و شفیقی رخت خستگی مو از تنم بگیر با تنت برهنگی مو بپوشون من و تا مهمونی عشق ببر کتاب در به دریم و بسوزون بذار این سایه همیشگی باشه سایه ای که جای خوب موندنه سایه باش و سایه بون تا بدونم سایه ای رو سر بودنه منه تو یه سایه بودی همقد خوابِ نیم روزه من تو یه سایه بودی تو ظهر داغ تن سوز من
سادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده ام برای برگشتن تو به انتظار مانده ام سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام تو را به انگشتر شعر مثل نگین نشانده ام به من نخند و گریه کن چرا که جز نیاز تو هر چه نیاز بود و هست از در خانه رانده ام اگر به کوتاهی خواب خواب مرا سایه شدی به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
گلوی فریاد مرا سکوت دعوت تو بود ولی من این سکوت را به قصه ها رسانده ام دوباره از صداقتم دامی برای من نساز از ابتدا دست تو را در این قمار خوانده ام گناه از تو بود و من نیازمند بخششم چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام گناهکار هر که بود کیفر آن مال من است به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
صدای تو صدای باد و بیشه صدای من صدای کوه و تیشه نگاه تو دمیدن ستاره نگاه من غروب روی شیشه تو هد هد سلیمونی رو شونم من واسه تو نامه ی بی نشونم تو پا به راه چلستون روزی من اون شب سیاه بی ستونم
بی تو دلم یه بادبون پاره غصه هامو به خاطرم میاره با تو دلم یه آسمون روشن با تو دلم پر از گل ستاره ای تن تو بهار سبز گل پوش بی تو منم اجاق سرد و خاموش تو مرمری منم یه سنگ خارا بهار من یادم تو را فراموش
من و تو مسافر شب رو به سوی شهر خورشید خسته از این ره سپاری زیر سایه های تردید سبزی مزرعه مون و دست خشک باد سپردیم توی شهر بیترحم از غم بیکسی مُردیم هوای برگشتنم بود اگه بال و پَری داشتم بر می گشتم اگه اینجا خودم و جا نمی ذاشتم هوای برگشتنم بود اگه بال و پَری داشتم بر می گشتم اگه اینجا خودم و جا نمی ذاشتم
واسه بیگانگی ما هیچ نگاهی آشنا نیست آدما رنگ و وارنگن امّا هیشکی شکل ما نیست گر چه تو باغ بلوریم امّا جنس شیشه نیستیم با تنای کاغذی مون توی دست آب شکستیم هوای برگشتنم بود اگه بال و پَری داشتم بر می گشتم اگه اینجا خودم و جا نمی ذاشتم هوای برگشتنم بود اگه بال و پَری داشتم بر می گشتم اگه اینجا خودم و جا نمی ذاشتم
چیه سوغات من و تو وقت برگشتن از اینجا بشکنیم سد شب و تا برسیم به صبح فردا می تونیم با هم بخونیم دوباره شعر رهایی پُر فریاد شه گلومون جای بُغض و بیصدایی هوای برگشتنم بود اگه بال و پَری داشتم بر می گشتم اگه اینجا خودم و جا نمی ذاشتم هوای برگشتنم بود اگه بال و پَری داشتم
لحظه ی دیدار تو شد روز میلاد من غیر تو هر نقش دیگر رفته از یاد من تو می دونی زبون شاپرکها رو تو می شناسی مسیر قاصدک ها رو تو نقاش بال پروانه هایی شکوه سبزه ها ازجنس گل هایی
لحظه ی دیدار تو شد روز میلاد من غیر تو هر وقت دیگر رفته ازیاد من تو می دونی زبون شاپرکها رو تو می شناسی مسیر قاصدک ها رو تو از ایل و تبار نطفه ی نوری برای بزم شبنم گل شیپوری
برای دیدن تو هدیه ای قابل ندارم به غیر از قلب عاشق تحفه ای دیگر ندارم برای پر کشیدن شوق پروازم تو هستی تویی که با نگاهت دروجودم ریشه بستی
شبی با خیالِ تو هم خونه شد دل نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل نبودی ندیدی پریشونیام و فقط باد و بارون شنیدن صدام و غم ات سرد و وحشی به ویرونه می زد دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد
نه مرد قلندر نه آتش پَرستم فقط با خیالت شب ها مست مستم الهی سحر پشت کوها بمیره خدا این شب ها رو از عاشق نگیره
نه یک شب که هر شب دلم بیقراره می خواد مثلِ بارون بباره ، بباره شب مرد تنها پُر از یادِ یاره پُر از گریه تلخ بی اختیاره شب مرد تنها شب بیتو مردن شب غربت و دل به مستی سپردن
شب های جوونی چه بی اعتباره همه اش بیقراری همه اش انتظاره همه اش بیقراری همه اش انتظاره
نه مرد قلندر نه آتش پَرستم فقط با خیالت شب ها مست مستم الهی سحر پشت کوها بمیره خدا این شب ها رو از عاشق نگیره
شبی با خیالِ تو هم خونه شد دل نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل نبودی ندیدی پریشونیام و فقط باد و بارون شنیدن صدام و غم ات سرد و وحشی به ویرونه می زد دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد
نه مرد قلندر نه آتش پَرستم فقط با خیالت شب ها مست مستم الهی سحر پشت کوها بمیره خدا این شب ها رو از عاشق نگیره غم ات سرد و وحشی به ویرونه می زد دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد ، دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد ، دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد
رفتن ات مثله یه حادثه برام موندنیه حالا آواز سفر کردن تو خوندنیه لحظه ها ثانیه ها طاقت موندن ندارن می سوزونن امّا خب فکر سوزوندن ندارن یه روزی لحظه هامون رنگ بنفشه ها بودن تو هوای خونه مون عطر آلاله ها بودن تن من جسم تو یکی نبودن امّا یه جون زیر آفتاب جدا امّا یکی سایه هامون حالا اون اسب بزرگ آهنی منتظره تا تمومی وجود من و همراش ببره
می بره هرچی رو که بود و نبود من میشم شناور مسیر رود بدرقه کلام تلخِ رفتنه واسه من تجربه ی گسستنه
رفتن ات مثله یه حادثه برام موندنیه حالا آواز سفر کردن تو خوندنیه لحظه ها ثانیه ها طاقت موندن ندارن می سوزونن امّا خب فکر سوزوندن ندارن یه روزی لحظه هامون رنگ بنفشه ها بودن تو هوای خونه مون عطر آلاله ها بودن تن من جسم تو یکی نبودن امّا یه جون زیر آفتاب جدا امّا یکی سایه هامون حالا اون اسب بزرگ آهنی منتظره تا تمومی وجود من و همراش ببره
می بره هرچی رو که بود و نبود من میشم شناور مسیر رود بدرقه کلام تلخِ رفتنه واسه من تجربه ی گسستنه بدرقه کلام تلخِ رفتنه واسه من تجربه ی گسستنه بدرقه کلام تلخِ رفتنه واسه من تجربه ی گسستنه
تنهاتر از انسان در لحظه مرگ ساده تر از شبنم رو سفره برگ مطرود هم قبیله محکوم خویشم غریبه ای طعمه این کندوی نیشم نفرینیه آسمون مغضوب خاکم بی گانه با نور و هوا هوای پاکم من ساقه ی نورم میراث مهتاب تسلیم تاریکی تو جنگل خواب ای آیه ی عطوفت ای مرگ غمگین برهنه کن من و از این لباسِ نفرین ای اسم تو جواب همه سوالا از پشت این کندوی شب من و صدا کن
تولدم زادن کدوم افوله که بودنم حریص مرگ فصوله خسته از بار این بودنم نفس حبابم بی تفاوت مثلِ برکه بی التهابم تشنه ی ، تشنه ی ، تشنه ام خود کویرم با من مرگ سنگ و انسان تاریخ پیرم من ساقه ی نورم میراث مهتاب تسلیم تاریکی تو جنگل خواب ای آیه ی عطوفت ای مرگ غمگین برهنه کن من و از این لباس نفرین ای اسم تو جواب همه سوالا از پشت این کندوی شب من و صدا کن من و صدا کن ، من و صدا کن ، من و صدا کن ، صدا کن