شب شب شعر و شوره شب شب ماه و نوره با یار قرار گذاشتم دیر کرده راهش دوره آره شب شب شعر و شوره شب شب ماه و نوره با یار قرار گذاشتم دیر کرده راهش دوره آخ شب مثل همچین امشب تو زندگیم نداشتم با اونی که می پرستم آخر قرار گذاشتم حالا با هر صدای پائی دل تو سینم می لرزه دلواپسیم قشنگه به عالمی می ارزه عشق که می گن همینه چه شادی آفرینه وای غمش هم شیرینه چقده به دل می شینه حالا ای دل من خدا خدا کن صدای پاش میاد یارمو صدا کن که تا فرصت و از دست ندی ای دل بیا منو تو دلش یک جوری جا کن بیا منو تو دلش یک جوری جا کن
اهای رقیب شبانه روز بسوز بسوز اون منو دوس داره هنوز اهوخانم رامه منه کبوتر بامه منه نشسته دردام منه نیمه نگاه اهو رو رقیبم ارزو داره اما چشاش فقط با من میل به گفتگو داره اهای رقیب شبانه روز بسوز بسوز اون منو دوس داره هنوز اهوخانم رامه منه کبوتر بامه منه نشسته دردام منه توی حریم عشق من شکار اهو نکنین اهو فقط مال منه میل به این سو نکنین رقیب حسودو خسته هرجاکه میرم باهام میاد رقیب بلا گرفته میدونه که اون منو میخواد میدونه که هیچ نصیبشه بازم میاد بازم میاد بازم میاد بازم میاد اهای رقیب شبانه روز بسوز بسوز اون منو دوس داره هنوز اهوخانم رامه منه کبوتر بامه منه نشسته دردام منه اهای رقیب شبانه روز بسوز بسوز اون منو دوس داره هنوز اهوخانم رامه منه کبوتر بامه منه نشسته دردام منه نیمه نگاه اهو رو رقیبم ارزو داره اما چشاش فقط با من میل به گفتگو داره اهای رقیب شبانه روز بسوز بسوز اون منو دوس داره هنوز اهوخانم رامه منه کبوتر بامه منه نشسته دردام منه توی حریم عشق من شکار اهو نکنین اهو فقط مال منه میل به این سو نکنین رقیب حسودو خسته هرجاکه میرم باهام میاد رقیب بلا گرفته میدونه که اون منو میخواد میدونه که هیچ نصیبشه بازم میاد بازم میاد بازم میاد بازم میاد اهای رقیب شبانه روز بسوز بسوز اون منو دوس داره هنوز اهوخانم رامه منه کبوتر بامه منه نشسته دردام منه اهای رقیب شبانه روز بسوز بسوز اون منو دوس داره هنوز اهوخانم رامه منه کبوتر بامه منه نشسته دردام منه
وقتی من از تو بی خبر میمونم میمیرم وقتی به یادت تا سحر می خونم می میرم بدون تو دنیا برام زندون میمیرم یروز کنج این زندون ویرون میمیرم من بی تو میمیرم
هر جا میرم چشمای تو پیش روم روی تو چون آیینه ای پیش رومه میپیچه تو خاطره من عطر خوبت با تو بودن تا به ابد آرزومه به تو محتاجم من ای هوای تازه نفس من با تو زندگی می سازه بی تو میمیرم تو من دعوت کن به شهر چشمهات تو منو مهمون ستاره ها کن تو منو دعوت کن به روشنی ها از تمومه غم ها دل رها کن هرجا میرم چشمای تو پیش رومه با تو بودن تا به ابد آرزومه به تو محتاجم من ای هوای تازه نفس من با تو زندگی می سازه بی تو می میرم