تو خواستی که بهت ثابت کنم عشقمو اما این احساسی که تعریفش تویی گفتن نداره تموم راهو واسه دیدنت طی کرده چشمام نگو برگرد که دیگه نای برگشتن نداره به گمونم دارم از دست تو دیوونه میشم نگرونم تورو دنیا برنگردونه پیشم چه بمونم چه نمونم همه فکرم با توئه جایی جز گوشه آغوش تو آروم نمیشم چه بی هوا رفتی منی که جام تو قلبت بود نمیشه کند از تو همین الانم حرفت بود همیشه میگفتی چه خوبه که پیدات کردم کجایی که دارم دنبال دستات میگردم
مولای سبز پوش ای اعتبار عشق شاعرتر از بهار ای تکسوار عشق در اشک ریز باغ وقتی که گل شکست وقتی که آفتاب در من به شب نشست
نام عزیز تو فریاده باغ بود یاد تو در خسوف تنها چراغ بود شب بیدریغ بود من تلخ و ناامید تو می رسیدی و خورشید می رسید
وقتی پرنده ها دلتنگ می شدند ، دلتنگ می شدی وقتی شکوفه ها بیرنگ می شدند ، بیرنگ می شدی وقتی که عاشقی از عشق می سرود خرسند می شدی وقتی ترانه ای از کوچه می گذشت لبخند می شدی اعجاز تو به من جان دوباره داد مولای سبز پوش یادت بخیر باد
من مثلِ یک درخت تنها و سوگوار در فصل برف و یخ مأیوس از بهار تو آمدی و باز پیدا شد آفتاب شولای برفی ام شد قطره ، قطره آب
مولای عاطفه هم قلب تو اگر عاشق نبوده ام جز با تو این چنین با قلب خویش هم صادق نبوده ام من مثلِ یک درخت گلپوش می شوم در بَطن هر بهار تا یک درخت سبز از تو به یادگار باشد در این دیار اعجاز تو به من جان دوباره داد مولای سبز پوش یادت بخیر باد اعجاز تو به من جان دوباره داد مولای سبز پوش یادت بخیر باد اعجاز تو به من جان دوباره داد مولای سبز پوش یادت بخیر باد
حس همیشه داشتنت نه عشق و دلبستگیه نه قصه گسستنه نه حرف پیوستگیه عادت و عشق و عاطفه هرچه لغت تو عالمه برای حس من و تو یه اسم گنگ و مُبهمه تو این روزهای بیکسی اگه به دادم نرسی یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی
خواستن تو برای من فراتر از روح و تنه راز همیشگی شدن همیشه از تو گفتنه اگر تو مهلتم بدی مهلت مرگ و نمی خوام با تو به قصه می رسم همراه لحظه ها میام عادت و عشق و عاطفه هرچه لغت تو عالمه برای حس من و تو یه اسم گنگ و مُبهمه تو این روزهای بیکسی اگه به دادم نرسی یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی
همیشه عاجز کلام از گفتن معنی ناب هیچ عاشقی ، عاشقی رو یاد نگرفته از کتاب عادت و عشق و عاطفه هرچه لغت تو عالمه برای حس من و تو یه اسم گنگ و مُبهمه اگر تو مهلتم بدی مهلت مرگ و نمی خوام با تو به قصه می رسم همراه لحظه ها میام تو این روزهای بیکسی اگه به دادم نرسی یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی تو این روزهای بیکسی اگه به دادم نرسی یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی
تن تو کو تن صمیمی تو کو تنی که جون پناه من نبود عطوفت تن تکیده تو کو تنی که تکیه گاه من نبود سبد ، سبد گل های تازه تنت برای باغ دست من نبود افسانه ی ظهور دست های تو جز قصه ی شکست من نبود صندوقچه ی عزیز خاطراتمو ببین ، ببین که موریانه خورد ببین که بی کبوتر صدای تو گل های رازقیم و باد برد تن تو کو تن صمیمی تو کو تنی که جون پناه من نبود عطوفت تن تکیده ی تو کو تنی که تکیه گاه من نبود
درخت تن سپرده دست بادم و پر از جوانه شکستنم ببین چه سوگوار و سرد و بیرمق در آستانه شکستنم رفتن تو افول خاکستریه ستاره ی دل بستن من بود شعر نجیب اسم تو غزل نبود حماسه شکستن من بود مفسّر محبت رسول عشق بگو ، بگو که معبدت کجاست مهاجر همیشه با سفر رفیق بگو ، بگو که مقصدت کجاست آه اِی مسافر تمام جاده ها چرا شبانه کوچ می کنی دلم گرفت از این سفر دلم گرفت چه غمگینانه کوچ می کنی تن تو کو تن صمیمی تو کو تنی که جون پناه من نبود عطوفت تن تکیده تو کو تنی که تکیه گاه من نبود تن تو کو تن صمیمی تو کو تنی که جون پناه من نبود
کدوم شاعر کدوم عاشق کدوم مرد تورو دید و به یاد من نیفتاد به یاد هق هق بیوقفه من توی آغوش معصومانه باد تو اسمت معنی ایثارِ آبه برای خاک داغ خستگیها تو معنای پناه آخرینی واسه این زخمی دلبستگیها نجیب و باشکوه و حیرت آور تو خاتون تمام قصه هایی تو بانوی ترانه هامی امّا مثلِ شکستن من بیصدایی
تو باور میکنی اندوه ماه و تو میفهمی سکوت بیشه ها رو هجوم تند رگبار تگرگی که می شناسی غرور شیشه ها رو تو معصومی مثلِ تنهایی من شریک غصه های شبنمو نور تو تنهایی مثلِ معصومی من رفیق قله های پاکو مغرور نجیب و با شکوه و حیرت آور تو خاتون تمام قصه هایی تو بانوی ترانه هامی امّا مثلِ شکستن من بیصدایی
ببین من آخرین برگ درختم ف درخت زخمی از تیغ زمستون من و راحت کن از تنهایی من ، من و پاکیزه کن با غسل بارون تو تنها حادثه تنها امیدی برای قلب من این قلب مسموم ردای روشن آمرزشی تو برای این تن محکوم مهزوم نجیب و با شکوه و حیرت آور تو خاتون تمام قصه هایی تو بانوی ترانه هامی امّا مثلِ شکستنِ من بیصدایی نجیب و با شکوه و حیرت آور تو خاتون تمام قصه هایی تو بانوی ترانه هامی امّا مثلِ شکستنِ من بیصدایی
ببین ، ببین ای بانوی شرقی ای مثلِ گریه صمیمی همه هرچی دارم اینجا است تو این خورجین قدیمی خورجینی که حتی تو خواب از تنم جدا نمی شه مثلِ اسم و سرنوشتم دنبالم بوده همیشه بانو ، بانو بانوی شرقی من ای غنیتر از شقایق مال تو ارزونی تو خورجین قلب این عاشق خورجین قلب این عاشق خورجینم اگه قدیمی اگه بی رنگه و پاره برای تو اگه حتی ارزش بردن نداره واسه من بود و نبوده هرچی که دارم همینه خورجینی که قلب این عاشقترین مرد زمینه
ببین ای بانوی شرقی ای مثلِ گریه صمیمی همه هرچی دارم اینجا است تو این خورجین قدیمی خورجینی که حتی تو خواب از تنم جدا نمی شه مثلِ اسم و سرنوشتم دنبالم بوده همیشه بانوی شرقی من ای غنیتر از شقایق مال تو ارزونی تو خورجین قلب این عاشق خورجین قلب این عاشق توی این خورجین کهنه شعر عاشقانه دارم برای تو و به اسمت یک کتاب ترانه دارم یه سبد گل دارم امّا گل شرم و گل خواهش تنی از عاطفه سیراب تنی تشنه ی نوازش بانوی شرقی من ای غنیتر از شقایق مال تو ارزونی تو خورجین قلب این عاشق خورجین قلب این عاشق این بوی غریب راه نیست بوی آشنای عشقه تپش قلب زمین نیست این صدا صدای عشقه اسم تو داغی شرمه تو فضای سرد خورجین خواستن تو یه ستاره است پشت این ابرهای سنگین خورجینم اگه قدیمی اگه بی رنگه و پاره برای تو اگه حتی ارزش بردن نداره واسه من بود و نبوده هرچی که دارم همینه خورجینی که قلب این عاشقترین مرد زمینه بانو ، بانو بانوی شرقی من ای غنیتر از شقایق مال تو ارزونی تو خورجین قلب این عاشق خورجین قلب این عاشق ، خورجین قلب این عاشق ، خورجین قلب این عاشق